ميرزا شمس بخارايى
113
تاريخ بخارا ، خوقند و كاشغر ، بخارايى
خود قرار داد . پس همّت خود را بر نظم لشكر و كشور مقصور داشت و از افواج خود در كمال خوبى نگاهدارى مىكرد . چهل نفر از مردمان بزرگ و دين پرور دانشور را به جهت مشاورت برگزيده در هر كار كلّى و جزئى با آنها مشوره مىنمود و از اندك تقصير و گناه هر چه باشد يا هر كه باشد اغماض و گذشت نمىكرد . هر گناهى را كيفرى مخصوص مطابق احكام خود تعيين نموده ، دزدهاى راهزن و قطّاع الطريق را به كشتن فرمان مىداد . دزدهاى شهرى را دست يمين مىبريد ؛ خمّاران و باده پيمايان را در محضر عامه حدّ شرعى جارى مىكرد ؛ خوشگذرانان را كه در خانهها و عمارات خود بساط باده نوشى و لهو مىگستردند ، در ميدان بزرگ يا در كوچه و برزن به حكم : فاجلدوهم ثمانين جلدة [ 24 / 4 ] كيفر مىداد . به فراشباشى و بزرگان شورا و سر گزمهء بخارا و غيرهم سوگندها داده بود كه رعايت حال مقصّرين را ننمايند و رضاى خدا و حكم وى را بر خواهش مردم مقدّم بدارند ؛ احكام امير شاه مراد را واجب الاطاعه دانسته مهمل نگذارند . تمام عوارض داخله را موقوف نمود . مانند درويشان و فقراى خاكسار سلوك مىنمود ، بزرگان دولت او با كمال ميل به خدمات مرجوعه كمر مىبستند ، از ملاقات او مسرور مىگرديدند . اغلب طوايف اوزبيك و اهالى بخارا و شهرهاى ديگر بخصوص اهل « سرتاغ » ارادتى به حدّ كمال به وى داشتند ، او را داراى مراتب روحانى و هم خليفهء پيغمبرش مىدانستند ، عسكر و لشكر اولو الامرش مىخواندند و با كمال خوشنودى سر در راه امرش مىدادند . شاه مراد با جدّى كامل در قلع و قمع مخالفين مىكوشيد ؛ گردنكشان را هر جا بود به قيد اطاعت آورده بود و محض اينكه امارات يا دول همسايه حساب از او ببرند ، عسكر و لشكريان را همه وقت در تحت سلاح حاضر مىداشت . خون مخالفين مذهب سنّت را مباح و مال آنها حلال مىداشت ، با مذهب [ شيعه ] « 1 » و متشيّعين كمال بغض و عداوت را داشت . ايرانيان را نجس مىگفت و در آن زمان حدود شرقى ايران بيچاره كمال بىنظمى
--> ( 1 ) . اساس ندارد با توجه به فحواى عبارت افزوده شد .